تبليغاتX
๑۩۞۩๑ خانه دوستی๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ خانه دوستی๑۩۞۩๑

 

 لحظه هاي زندگي !....................  

 

 

 

لحظه ها برگ های درخت تنومند زندگی هستند
دیروز برگ زردی است که قصه ی سبز بودنت لا به لای خطوطش حک شده
فردا جوانه ایست که شاید بروید شاید هم نه

 

 

 


اما امروز فرصت سبزی است که باید حقیقت سبزش را دریافت و زیر سایه سارش موهبت بودن را ستود.

.................

 

سلام

متن بالا بنظرم به حدي زيباست که دلم ميخواست به تنهايي زينت بخش اين پست بود ولي با خودم گفتم خواندن کي بود مانند نوشتن ! حرفهاي قشنگ رو بارها و بارها ميشنويم ولي از اين گوش گرفته و از ديگري برون مي کنيم پس فرصت غنيمتست تا با نوشتن باز هم در ذهن تثبيتترش کنيم و با مرور و تکرار شايد ذره اي ملکه وجود ! واقعا چه غنيمتي بالاتر از دقايق و لحظات زندگي و عمر کوتاه ما وجود دارند که هر لحظه که ميگذره ستاره ايست که بر ما چشمک ميزنه و خاموش و سرد ميشه و اين چشمکها گاهي پرنورند و گاهي کم رنگ و ما چه بيتابانه چشم بر عبورشون ميدوزيم و غافليم که هر لحظه اي که ميگذره ديگه بازگشتي نداره و زماني چشم باز مي کنيم و سرمايه زندگيمونو از دست رفته مي بينيم . عمر ما هر چند بلند در انتها چشم بر هم زدن و افول ستاره ايست پس به جاي اينکه بيتاب گذرش باشيم بيقرار ثبت و حفظ اين لحظات بر بياييم که با گذشت سالها و نسلها مرور اون لحظات احياگرشون باشه و گويي هرگز نمرده اند . ميدونم ابدي کردن لحظات براي همه ما ميسر نيست پس بايدبکوشيم لااقل اين لحظات رو در زندگي و خاطر خودمون به زيبايي ابديشون کنيم تا زماني که ديگه بهشون دسترسي نداريم از گذرشون افسوس نخوريم و بر خود بباليم . و بي شک لحظه هايي در ذهن ما به نيکويي ياد ميشوند که با عشق ثبت شده باشند و رنگ عشق ابدي و جاودانيست . 

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق, ثبت است بر جریده عالم دوام ما

اين شعار هميشگي ماست که در حال زندگي کنيم که گذشته رفته و آينده را کسي نديده! اما فکر مي کني تا چه حد قدردان لحظات در حال گذر زندگيمون هستيم که سازنده آينده و افسوس يا افتخار گذشته ما خواهند شد . ايکاش شعار نديم و با تمام وجود به اين جملات زيبا و پربار و تکان دهنده نگاه و عمل کنيم ! گاهي براي تحقق امري تنها گذر از يک پل کافيست !

  میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!

 

..........................

ای لحظه های من

که در آخرین پناهگاه زمان خفته اید

ای لحظه های من

که سازنده و معمار گذشته من بودید

که اکنون آغوش زمان را رها می کنید تا آینده ام را بسازید

با ظرافت گذر خود چه کردید با دل بی سودای من؟

ای لحظه های خوب و زیبا

ای لحظه های من

که از من گریزانید

بی شما به استقبال آینده می روم

بی شمابه انتظار آن می نشینم که نه میدانم چیست و نه می شناسمش

با شما می دانم آنچه رفت از دست نمی آید بار دیگر

و آنچه می ماند لبخند پشیمانی ست

با شما می فهمم قصه ای آغاز شد

قصه ای پایان گرفت

پس اگر می خندم

یا اگر می گریم

لحظه ای می گذرد

غصه ام بی ثمر است

.........زیرا که این نیز می گذرد

 

 

  دلا"""""""""""""""""""""""""""""رام 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 14:40  توسط   | 

 

 

 الهام من !....................  

 

 

گر باز بار دهد ز قضا زنده گانی ام

هربار بود به عشق تو بازهم تبانی ام

بگذار که عاشقانه گهی بویمت بسی

آید ز تو و یاد تو بوی جوانی ام

بی تو نه اسم و رسمی بود ، نه کلام ، نه خط

با تست نشان وشهرت و لفظ و معانی ام

نه ترس آن جهان و نه بر جان و این جهان

تنها توئی شکست من و ناتوانی ام

خوش بود که در خیال مرا روز و شب به رقص

جز این چه بوده عیش و چه است کامرانی ام؟

ایکا ش ز تو همیشه ربایم غمت تمام

ایکاش که بی جهت نبود جانفشانی ام

جز تو نه دل دهم به کس و نه روم رهش

ای عشق جاویدان و رهء جاودانی ام

روزی رسد که بوسه زنم باز به پای تو

روزی رسد که زنده شود خوش گمانی ام

دل داده ام چو خود به هزار شوق و ذوق به تو

افسوس چه باد برحالت و حال نهانی ام

مهمان شوی اگر تو بمن ، جان دهم تو را

                                  تو غم شدی به جان و تویی شادمانی ام

« خارکش» چه سان به پرده کشم راز و رمز خویش

تا رسم عاشقانه کند ترجمانی ام

 

سلام

حالا ديگه کاملا مخاطبم خودت هستي ! راستش هميشه تصورم اين بوده که نوشته هام کاملا مفهوم و رسا هستند ولي گويا هميشه اينطور نيست و جالبه که بدوني وقتي خودم هم طور ديگري بهش نظر کردم و اينکه ميتونه چه مفهوم ديگري رو در خودش گنجونده باشه از اينکه ميشه اينگونه وارونه هم برداشتش کرد متعجب شدم . واقعا بايد دقت کافي داشت وگرنه حتي يک زير و زبر هم ميتونه مفهوم کلمه جمله و يا متني رو تغيير بده . البته زمينه ها و پيش داوريها و باورهاي ذهني ما هم بي تاثير نيستند ولي قبول دارم که متنم مفهوم نبود . بهر حال حس مي کنم ترديدهات برطرف شده باشه ! به من که اينگونه الهام شد تا ببينم الهام من چگونه فکر مي کنه !

 

  دلا"""""""""""""""""""""""""""""رام 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 14:36  توسط   | 

 

 

 تولد مبارک !....................

  

 party Happy Birthdayparty 

 

 من با شاخه گلي به خريداري يك دل آمده ام

من به تو مي بخشم همه خويشتن را
كاش كه صاحب دنيا بودم
تا به تو هديه مي دادم امروز
امروز كه روزيست ز تو
 
 
 
 
 
Wishing u a day soft as silk..... white as milk..... sweet as honey&full of money. may all ur dreams come true.... HAPPY
 
 
...........................
 
 
 دو چشمانت شب معراج دل ها

وجودت گرمی هرم نفس ها

غمت ویرانی عالم و آدم

نشاطت شادی و سرخی گل ها

نگاه تو سزاوار پرستش

خیال تو سزاوار نوازش

وجودت حامی روح روان ها

صفای تو سزاوار نگارش

طلوع چشم هایت ارغوانیست

وفای دست هایت آسمانیست

تو چون راز عجیب خلقت هستی

بهار خنده هایت زندگانیست

تو یک حادثه ی عشقی غریبی

تو یک قافیه ی شعری عجیبی

تو هستی صلح یک پروانه با شمع

تو خود معرفت سرخی سیبی

صدای لحظه های تو تمناست

هوای پرسه هایت پر رؤیاست

طلوع چشم های نازنینت

به روی سرزمین عشق چه زیباست

....................

سلام

 سلام واحه عزيز عزيز عزيزم !خودت مي دوني که خيلي حرفها دارم که بهت بزنم اون هم وقتي روز زيباي تولد تو باشه ! مي دونم که دلخوري و شايد ظاهرا حق داري ولي باور کن که محاله روز تولدت رو از ياد ببرم فقط مشکل اونجاست که خودت بهتر ميدوني . . . ! این گمگشتگيها در تاريخ پا به عرصه گذاشتنها هم يکي از مشکلهايي که ايجاد مي کنه همين دلخوريهاي عاشقانه ست . . . نه ببخشيد ! دوستانه ست ! من واقعا شرمندم . . . حالا سي و يک شهريور وب نداشتم پس کوتاهي حالا رو چطوري توجيه کنم ؟ چيزي ندارم که بگم جز اينکه شرمندم ! ولي ابدا اينطور برداشت نکني که ده آذر رو به ياد نداشتما. . . !

 راستشو بخواي منم دچار همين مشکلم ولي براي من زياد اهميتي نداره و مهم بودن ماست و مهمتر از اون چگونه بودنمون . خوشحالم که هستي و گرما مي بخشي . . . هستي و لبخند بر لبها مي نشوني . . . هستي و  آرام دل عزيزانتي ! تولد تو هر روزي که باشه اون روز قشنگترين روز زندگي اونهاييست که عاشقانه در انتظارت بودند و براي اومدنت لحظه شماري کردند و زيباترين روز زندگي دليست که از روز ازل با نام تو معنا گرفت و با وجود تو حيات پيدا کرد . اين زيباترين و قشنگترين روز زندگي بر تو خوب و مهربان و يگانه گل زيباي باغ زندگي ام هزاران و هزاران بار مبارکباد !  

                   

 

پ.ن

سعي کردم حال و هواي اين پست با حال و هواي خونه تو جور باشه و شايد بهمين دليله که قادر نبودم اونطور که دوست داشتم برات بنويسم گرچه ترجيح ميدادم که متن طنز کوتاهي برات بگذارم ولي ببخش خوب من که بي استعداد و شرمنده ام . تولدت مبارک پيک شادي زندگي ام ! 

 

 

  دلا"""""""""""""""""""""""""""""رام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 12:46  توسط   | 

 

تقديمي ......................  

 

به نام خداوند لحظه ها

"""""""""""""""""""""""""  

تقديم به وا حه اي در لحظه

""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

لحظه ها با تو چه شیرین و خواستنی و بی بدیل اند
همراه تو چه خوب می توان از روی زمان عبور کرد و عبور لحظه ها را نفهمید و حس نکرد
..
تو چنان بی ریا لحظه هایم را نقاشی می کنی و چنان بی بدیل و رنگارنگ به لحظه هایم جان می دهی که تا ابد در قاب زندگی ام ماندگار می شوند و من خیره چشم به حضور ماندگار تو در لحظه ها می دوزم، با نگاهت سیراب می شوم، دل به دلدادگی ات خوش می کنم و لذتی در جانم می نشیند که
 کلمات در برابر وصفش بیچاره اند
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" 
 
  

سلام

سلام بر تو . . . سلام بر مهر . . .سلام بر دوستي !

سلام بر دوستي , که هستي بر آن بنا شده و هستيم تا دوست بداريم .

سلام بر هستي و سلام بر لحظاتي که هستيم و هستي را در آغوش داريم .

 

امروز آخرين روز ماه زيباي مهر . . . ماه مهر و دوستيست . دوست دارم  اولين پست رو در اين وبلاگ در اين ماه  به ثبت برسونم و اين پست رو اختصاص ميدم به دوستي که در حقيقت انگيزه برپايي اين کلبه را به من بخشيد . دوستي که بيش از يک سال نوشته هاش لبخند بر لبم مينشوند و من يواشکي مي خوندم و مي خنديدم و بي سر و صدا به خونه اش مي رفتم و آروم بر مي گشتم ولي اون صداي پاهاي منو مي شنيد و من شايد منتظر روزي بودم که بتونم برم جلو و يکبار هم شده ازش به خاطر لبخندهايي که به لبم مي نشوند و گاهي حتي خنده همه وجودمو در بر مي گرفت تشکر و قدرداني کنم ولي من کمرو تر از اون بودم که پاپيش بذارم و در نهايت يه روز با همون زبون قشنگش رسما درخواست حضورمو داد و منم بيش از اون تاب نياوردم و مزاحمتهامو پررنگ و پررنگتر کردم تا اينکه تصميم گرفتم خونه اي داشته باشم تا اون عزيز هم بتونه قدم رنجه کنه پا به کلبه دوستي بذاره و اميدوارم حکايت اين خونه حکايت همون شعر زيبا باشه که:

 

" در خانه ما رونق اگر نيست صفا هست "

 

 واحه عزيزم

امیدوارم اين کلبه هميشه مزين به قدوم دوستي و مهرو وفا و صداقت باشه و خاطراتي که اينجا شکل ميگيره و نقش مي بنده  جز صفا و صميميت و يکرنگي نباشه . 

 

...................................

    

 مهربانم، ای خوب

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته ، بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد

مهربانم ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی .

 

 

 

  دلا"""""""""""""""""""""""""""""رام

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 12:25  توسط   |